آرشیداآرشیدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

آستاره صبح من,آرشیدا

ساعت

دینگ دینگ دنگ دنگ....... دینگ دینگ دنگ دنگ..... ساعت هی میزنه زنگ دینگ دینگ دنگ دنگ....... دینگ دینگ دنگ دنگ..... ساعت هی میزنه زنگ آفتاب درو مد پاشو خورشید میگه بیدار شو دینگ دینگ دنگ دنگ....... دینگ دینگ دنگ دنگ..... ساعت هی میزنه زنگ دینگ دینگ دنگ دنگ....... دینگ دینگ دنگ دنگ..... ساعت هی میزنه زنگ آفتاب درو مد پاشو خورشید میگه بیدار شو ...
15 مهر 1393

عزیز بشین به کنارم

عزیز بشین به کنارم ....... عزیز بشین به کنارم ز عشقت بــی قرارم ....... ز عشقت بــی قرارم حالا مرو از کـــنارم ....... حالا مرو از کـــنارم بخدا دوست مـی دارم ....... بخدا دوست مـی دارم دو پنج روزه که دور از نازنینم عزیز بشین به کنارم گهی در آسمون گه در زمینم عزیز بشین به کنارم سر کوه بلند تا کی نشینم عزیز بشین به کنارم که لاله سرزنه گل را بچینم عزیز بشین به کنارم عزیز بشین به کنارم ز عشقت بی قرارم جون تو طاقت ندارم حالا مرو از کـــنارم ....... حالا مرو از کـــنارم بخدا دوست مـی دارم ....... بخدا دوست مـی دارم ...
15 مهر 1393

گل گلدون

گل گلدون       گل گلدون من شكسته در باد گل شب بو ديگه شب بو نمي ده گوشه آسمون ، شده رنگين كمون اگه باد از سر گل تو نگذره گل گلدون من ، ماه ايوون من گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو آسمون آبي ميشه ، اما گل خورشيد دره مهتابي ميشه ، اما گل مهتاب           تو بيا تا دلم نكرده فرياد كي گل شب بو رو از شاخه چيده ؟ ...
15 مهر 1393

خوش حال و خندانم

خوشحال و شاد و خندانم قدر دنیا رو می‌دانم خنده کنم من دست بزنم من پا بکوبم من جوانم. در دلم غمی ندارم زیرا هست سلامت جانم عمر ما کوتاست چون گل صحراست پس بیایید شادی کنیم. بیایید باهم بخوانیم ترانه‌ی جوانی را عمر ما کوتاست چون گل صحراست پس بیایید شادی کنیم. گل بریزم من از روی دامن بر روی خرمن شادانم ...
15 مهر 1393

آی حلزون شاخکی

آی حلزون شاخکی کجا میری یواشگی جلو میری یواش و ریزه ریزه پوست تنت چه نرم و خیس و لیزه خال های دونه دونه داری به روی پشت خود یه لونه داری ساکتی و خجالتی و تنها بمون توی باغچه خونه ما   ...
15 مهر 1393

جان مریم

جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن شد هوا سپيد ، در اومد خورشيد وقت اون رسيد ، كه بريم به صحرا آي نازنين مريم       جان مريم چشماتو وا كن ، منو صدا كن بشيم روونه ، بريم از خوونه شونه به شونه به ياد اون روزها آي نازني مريم       ب از دوباره صبح شد ، من هنوز بيدارم كاش مي خوابيدم ، تو رو خواب مي ديدم خوشه غ...
15 مهر 1393

دنیای آرشیدا.هشت ماهگی

ما امروز بعد از 55 روز تعطیلات تابستانی  برگشتیم ................   از ابتدای هفت ماهگی شما ما به اصفهان رفته بودیم حسابی به همه خوش گذشت و لحظه های شیرین و لذت بخشی  کنار بابا علی آقا و مادر بزرگ و عمه های مهربونت گذروندی .بعد از تعطیلات عید که چهار ماه گذشته بود انتظار داشتم غریبگی کنی اما بر خلاف تصورم با خنده بغل همه رفتی و کسی رو بی نصیب نذاشتی .باباجون تو رو بسیار دوست میداشت هر روز صبح زود برات نون بربری گرم و تازه میگرفت میگفت نازلو دوست داره. این اسمی بود که خودش صدا میزد "نازلو" نام پیرزنی بختیاری بود با وجود اینکه بی سواد بود اما زنی جسور شجاع و با درایت بود.   ÷ ...
21 شهريور 1393